![]() |
![]() |
|
| ... |
|
نمی
دونم چطوری و نمیدونم این چه حسیه ولی اینو درک می کنم که می گویند تا
مادر نشی نمی فهمی.آخه
حس مادر شدن خیلی زیباست .خیلی زیبا .چیزی نیست که من بتونم در قالب کلام و
کلمه بیان کنم .
***همه چیز با بک حس شروع شد و با یک آزمایش ادامه پیدا کرد. هرچند خیلی زود بود برای انجام آزمایش اما خوب ... اون روز با خوشحالی وصف نشدنی به خونه برگشتم .*** حس عمیق به یک نقطه .واقعا به چیزی به اندازه یک نقطه تا این حد می تونه یک آدم را اسیر خودش کنه .آره این حس به من می گه یکبار دیگه به دنیا اومدم یکبار دیگه متولد شدم با یک زندگی که درون من متولد شده . تمام تنم میلرزید... مرتب خدا رو شکر می کردم و توی یه حالت عجیب گریه وخنده مونده بودم.... نماز شکر خوندم...خدایا شکرت که منو لایق مــــــادر شـــــدن کـردی... عزیزکم من و بابایی بی صبرانه منتظر به آغوش کشیدنت هستیم **دوستت دارم**
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه یکم شهریور 1390ساعت 11:13 توسط فرناز |
|
|
سلام ...
دارم فکر می کنم چی بنویسم ... به زودی میام ...
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه چهارم مرداد 1390ساعت 11:49 توسط فرناز |
|
|
عمیق ترین درد در زندگی مردن نیست ، بلکه نداشتن کسی است که الفبای دوست داشتن را برایت تکرار کند و تو از او رسم محبت بیاموزی . عمیق ترین درد در زندگی مردن نیست ، بلکه گذاشتن سدی در برابر رودی است که از چشمانت جاری است. عمیق ترین درد در زندگی مردن نیست ، بلکه پنهان کردن قلبی است که به اسفناک ترین حالت شکسته شده . عمیق ترین درد در زندگی مردن نیست ، بلکه نداشتن شانه های محکمی است که بتوانی به آن ها تکیه کنی و از غم زندگی برایش اشک بریزی . عمیق ترین درد در زندگی مردن نیست، بلکه ناتمام ماندن قشنگترین داستان زندگی است که مجبوری آخرش را با جدائی به سرانجام رسانی . عمیق ترین درد در زندگی مردن نیست ، بلکه نداشتن یک همراه واقعی است که در سخت ترین شرایط همدم تو باشد. عمیق ترین درد در زندگی مردن نیست ، بلکه به دست فراموشی سپردن قشنگ ترین احساس زندگی است . عمیق ترین درد در زندگی مردن نیست، بلکه یخ بستن وجود آدم ها و بستن چشمها است. |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه پانزدهم مهر 1389ساعت 9:56 توسط فرناز |
|
|
زندگی صحنه ی رنگین ریاست ، همه مشتاق به آن می نگریم عاقبت از پس تقدیر چو باد، روزی از لاشه ی آن می گذریم ... زندگی خاطره ای بیش نبود ، بهر ما جز غم و تشویش نبود ... به کدام خاطره اش خوش باشم ؟؟؟ که کدام خاطره اش نیش نبود ... |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه سوم تیر 1389ساعت 19:15 توسط فرناز |
|
|
میلاد حضرت بتول و هدیه آسمانی خدا به رسول، بانوی ملکوت و جبروت، حضرت صدیقه طاهره (س) گرامی باد. امروز روز پر افتخار ولادت زنی است که از معجزات تاریخ و افتخارات عالم وجود است زنی که عالم به او افتخار دارد
مادر سر چشمه گیتی…
غنچه ای در سبزه زار زیبای طبیعت شکفت و کلمه ی مادر ، در پهنه گلبرگان سرخ
آن او که همچون خون مادر است ، بیرون جهید و خود را در آسمان بیکران آبی
سوار بر بال پرنده محبت دید.
مادر یعنی بالاترین نقطه گذشت و ایثار مادر یعنی بالاترین حالت عشق و ایمان |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه سیزدهم خرداد 1389ساعت 11:48 توسط فرناز |
|
|
سلام بر همگی ... امروز دوم خرداد روز تولدمه ... روزی که وارد 23 سالگی میشم ... هر سال قرارمان امروز بود ... و امروز بی قرار این همه سال ... تنها مانده ام در اتاقک شطرنجی مات شده ... 23سال پیش آخرین ماه بهار ساعت 4 صبح 2/3/1366 فرزندی ناخواسته ازتبار غربت به زمین سلام گفت...انتظاری برای سلامش نبود
چه تولد غریبی امروز با وجود همه دلتنگی و بغض فرو خورده ام باز هم مثبت ترین روز خدابود... حداقل برای خودم...
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه دوم خرداد 1389ساعت 10:8 توسط فرناز |
|
|
خداوندا . . . . .
می دانی و آگاهی که عاشقانه عاشق هستم وکمکم کن تا آنکس که دوستم دارد را دوست داشته باشم. به کسی وفادار باشم که صادقانه به وفا احترام بگذارد.به من بیاموزتابتوانم بگریم برای کسانی که هرگز غمم را نخوردند به من بیاموز لبخند بزنم به کسانی که هرگزتبسمی بر لبم ننواختند.به من بیاموز که ببخشم در حالی که دلم پر از نفرت است از دستشان ومحبت کنم به کسانی که محبتی در حقم نکردند.
ای خدای آسمان .... ای خدای زمین .... ای خدای من ....... شکر
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و نهم اردیبهشت 1389ساعت 18:7 توسط فرناز |
|
|
السلام علیک یا سیده نساء العالمین اللهم العن اول ظالم ظلم حق محمد و آل محمد
آسمان، اين شبها كه ميرسد، عجيب بيقراري ميكند و زمين، داغ دلش تازه ميشود و زخم شرمش، سر باز ميكند.
كه ميتواند، تسلاي دل علي باشد
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1389ساعت 18:56 توسط فرناز |
|
|
عشق تازه من عشق تازه آخرین عشق من است عشق تازه بهترین عشق من است عشق تازه کعبه و معبود ماست عشق تازه پاد زهر غصه هاست عشق تازه مهربان و بی ریاست عشق تازه یک نفر هست و خداست ای خدا ای آخرین محبوب من ای خدا ای برترین معشوق من ای خدا ای محرم اسرار دل ای خدا ای همدم و غمخوار دل بارلاها عاشقت غرق گناه است ، ببخش شرمسار و روسیاه است ، ببخش در مقام چاه زشتی و خطا بنده ات در ته چاه است ، ببخش بارلاها این دلم بیمار بود زندگی در پیش رویم تار بود تیر شیطان چشم من را کور کرد دیو احساسم مرا مجبور کرد من که گم بودم در این دنیای تار گمترم کرد و مرا منفور کرد بارلاها غرق خون بودم که پیدا کردمت در لب مرز جنون بودم که پیدا کردمت یا رب اکنون که تو دلدار منی روشنی بخش شب تار منی غصه و ماتم دگر جایی ندارد در دلم مثل باران بهاری عشق میبارد در دلم بارلاها قدرتم ده عاشق مهرت بمانم تا ابد شعر عشق و وصف مهرت را بخوانم تا ابد خدای من....
خدایا ... چقدر سخته بغض تو گلوت باشه و کسی نباشه که سر رو شونش بذاری،چقدر سخته بغضت بترکه و ببینی باز تنهایی.
|
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1389ساعت 12:27 توسط فرناز |
|
|
وقتی که اون عاشق بود ، من نبودم ...
وقتی که من عاشق شدم اون نبود .... حالا فهمیدم که چرا اول قصه ها میگن .... یکی بود ........ یکی نبود اعتماد کردن به هرکس و اعتماد نکردن به هیچکس هردو شکستی برابر است
فقط کسانی معنی دلتنگی را می دانند که طعم وابستگی را چشیده باشند |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیستم اردیبهشت 1389ساعت 18:28 توسط فرناز |
|
|
صفحه نخست پروفایل مدیر وبلاگ پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
|
| پیوندهای روزانه |
|
##بهترين هاي هک اينجاست## توریستی آرشیو پیوندهای روزانه |
|
RSS
|